مركز تحقيق مدرسة ولي العصر ( عج )
307
غنا ، موسيقى ( عربي - فارسي )
نيست ممكن بر دل او ذرهاى روشن شود تا نگردد آفتاب فكرتش همچون هلال آوازهء دانشمنديش را افلاطون منشانِ خم نشين يونانى نژاد در شش جهت افكنده ، و فيلسوفان حكمت اندوز رقعهء افكارِ ابكارش مانند كاغذِ زر به هر كشور برده ، نه همين گلشن ايران از ترشّح جويبار فيضش سرسبز و ريّان « 1 » است ؛ بلكه در سواد هندستان بِرَهْمَن زادگان فقير از سعى مشكورش كُرور كُرور « 2 » روبه راه آورده كار و بار بت و بتكده از او خراب و ويران ، از پرتو شمع دانش پژوهيش محفل خُرْده بينان پر نور ، و از جذبهء شوق سرشارش بزم رندان پر شور . هى هى باده نوشان سرمست ، و درياكشان « 3 » خُمخانهء الَسْت ، بى ياد او نه . و بلبل بى نوا كه آغاز به درس و بحث عشق گلرخان چمن مىكند ابتدا او را به برگ گُلى يادآورى مىنمايد ، از شميم خلقش بازار مشك تتارى « 4 » كساد ، و دعوى حلم احنف « 5 » ، در نزد بردباريش گِرهى است بر باد « 6 » شكسته بالان آشيانهء بى برگى را سايهء ميمنت پيرايه اش بال هما ، و ضعيف نالانِ پِىْ گم كرده را خضر مدد او رهنما ، از ممرّ ترحّم مانند بيد بر سر آشنا و بيگانه لرزان ، و از
--> « 1 » ريّان : شاداب ، تر و تازه . « 2 » كرور كرور : كنايه از عدد بسيار بزرگ است . كرور ايران پانصد هزار و كرور هند ده ميليون است . « 3 » . درياكش : كسى را گويند كه از راه حوصله هر چند كه شراب خورد مستى در او اثر نكند . « 4 » مشك تتارى : همان مشك تاتارى است كه از تاتارستان آورند . « 5 » حلم أحنف : بردبارى و حلم را در عرب و فارس به احنف بن قيس مثل مىزنند . سوزنى شاعر گويد : احنف قيس بحلم و بسخا حاتم طى بى شريك و تو به از حاتمى و از احنف « 6 » گِرِه بر باد زدن : كنايه از بى اعتبارى دنياست . ر . ك : لغت نامهء دهخدا ، ج 11 ص 16867 ، چ جديد .